تبليغاتX
گلبــــــــانــگ عاشقانـــه
alt

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 
 

 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 

   دوستت دارم چون تنها ستاره زندگی منی

 

         دوستت دارم چون تنها ترین مصرع زندگی منی

 

             دوستت دارم چون تنهاترین عشق منی

 

            دوستت دارم چون زیباترین خاطره منی

 

           دوستت دارم چون زیباترین رویای منی

 

            دوستت دارم چون تمام زندگی منی

 

       دوستت دارم چون به یک نگاه و هزار دل عاشقتم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 
 ابلیس من

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 
www.3jokes.com - Funny Pictures!
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 

 

 

www.3jokes.com - Funny Pictures!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 

 

 

 

 

محبت ياس به شما

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 

گاهی از دلتنگی به خاطرات فرار میکنم
اما شهر خاطرات همیشه مسلخ اشکهایم میشود...


چه کسی میداند ؟؟ من چقدر تو را دوست دارم ؟؟؟؟


گاهی حتی با یک نگاهت تمام مرا زیر و رو میکنی...


خودت میدانی ؟؟؟ میدانی که من چقدر تو را دوست میدارم ؟؟؟؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا زهر
ان قدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت
روز میلاد: همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه بیداد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن میترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 

همۀ رویاهای من
همۀ آرزوهای من باتوست نازنینم
تو هرصبح
با من از خواب بیدار میشوی...
تو مرا به خاطر می آوری...
و چون داستانی مرا می نویسی...
حتی هزاران سال بعد...

ما عشق را
خیلی بیشتر از یک عشق زندگانی بخشیدیم
در مرز ساحلهای طولانی
اگر من هم مثل آن آب آرام آرام راه بروم
ساحلی نیست برای رسیدنم
به غیر از تو نازنینم ....
همۀ رویاهای من همۀ آرزوهای من با توست...
تو هر صبح با من از خواب بیدار میشوی
تو مرا به خاطر می آوری
چون داستان مرا می نویسی
و چون شعر مرا میخوانی
حتی هزاران سال بعد .... نازنینم ...

آرزو میکنم مسیر زندگیه آنان که عاشقند
همیشه روشن باشد نازنینم .





دوستت دارم


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 
فقط یک لحظۀ کوتاه
نگاهم باش
برو تا عمق چشمانم
نه آن لحظه که خندانم نه آن لحظه که گریانم
در آن دم که نگاهم با نگاهت حرفها دارد
در آن شبهای پائیزی
که باران بی امان ، بی وقفه میبارد
فقط یک لحظۀ کوتاه
دلم  باش و
برو تا اوج احساسم
در آن شبهای بی مهتاب
که دستانم مثال شاپرک بر یاسمن های گیسویت
صمیمانه
اوج  میگیرند...
فقط یک لحظۀ کوتاه
نوازش باش
برویان غنچۀ یاسی به باغ زرد این جانم....
فقط یک لحظۀ کوتاه...


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 
 

در این بی ستاره گیها

بی ترانه نمیمانیم

سایبانی از عطوفت نگاهت میسازیم

ظهر داغ و سوزان این کویر را

تنها اینگونه طاقتم هست...

توعاشقی مومن و صمیمی

من دلداده ای شیدا و پریشان

و انتظار

تنها دلیل بی ستاره گیها....

 

 

دوستت دارم


ستاره پوش شبهایم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 

دریا بدون موج میمیرد و من بدون تو

برف بازی با تو

آرزویی ست برایم

حتی حالا که دیگر بچه نیستیم

با تو بودن

برای من

همیشه خواستنی ست ...

بگذار خیال کنم برف میبارد

و همه جا سپید شده

در شبی زیبا و برفی

بیا باهم یک آدم برفی درست کنیم

که دماغش هویچی باشد ...

و کلاهش یک سطل ...

برای لباس سفیدش دگمه هم میگذاریم

همیشه دوست داشتم این دگمه ها هستۀ خرما باشند...

شال گردن سفید و قرمزم را که خیلی دوست دارم

آن را هم  دور گردنش مپیچیم تا سرما نخورد

بعد تو دست راست آدم برفی

و من دست چپش را

بگیریم و به خانه ببریم

میخواهم فردا صبح که از خواب بیدار شدم

روی شانه های مهربان تو

کودکانه ترین گریه را برای آب شدن دوست برفی مان

سر دهم ....

آه چقدر دلم برای کودکیها تنگ شده

بیا یک روز کودک شویم

آن روز همبازی من میشوی؟؟؟؟

تو

و من

و بازیهای کودکانه....

تو چشم بگذار تا من جایی را پیدا کنم

جایی که حجم جسمم را برای لحظاتی پنهان کند

تا ده بشمار و چشمهایت را باز کن

دنبالم بگرد

مرا از صدای نفسهایم پیدا کن

هنگام دویدن موهای دم اسبی ام را بکش

وقتی خسته شدیم

آبه لیوان را به جای نوشیدن

با شیطنت روی سر هم خالی کنیم

همدیگر را خیس کنم...

دزدکی همدیگر را ببوسیم ....

بستنی قیفیه همدیگر را لیس بزنیم ...

تاب بازی کنیم

تو آنقدر محکم تاب مرا تکان دهی تا من جیغ بکشم...

و خسته از یک روزه بی ریا

به خانه برگردیم

تو با لالائی های من

و من روی بازوان تو

بخواب رویم ...

دوست دارم کودکانه ترین عاشقانه ها را یکروز برایت بسرایم

بگو جاودانه ترین من

هم بازی من میشوی؟؟؟؟


دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 
به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ، به خاطر تو
زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ، غرورت . تويی که
 شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشی .
نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ، اگه
می دونستی . . . . . .
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 

بعضي وقتها چشمام به قلبم حسادت مي كنن

مي دوني چرا؟!

چون تو هميشه تو قلبمي

اما از چشمام دوري!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 
نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی | 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 

 

خواب ديدم ديشب كه بازم

اومدي به سراغم گل نازم

احساس كردم يه پرنده من تو اوج پروازم

از خدام بود ديگه هرگز چشمام به افتاب باز نشه

حيف اين خواب قشنگم كه بخواد تموم بشه

داشتن تو توبيداري واسه من  ارزوي محاله

اره تو رو داشتن از اين به بعد فقط توي خواب و خياله

دلم تنگ اومده اما ندارم نشوني از تو

نمي دونم كجايي تو زير اين سقف اسمون

باز كاروان ب به مقصد صبح ميرسه

اي خدا كاشكي اينن شب هرگز به انتها نرسه

من ميمونم و حسرت خواب

اي خدا من عاشقم

مرا دربياب

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 
منبع: آسان دانلود

 

منبع:آسان دانلود

 

 

منبع: آسان دانلود

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام به همه دوستانی که به کلبه کوچک ما پا گذاشتند.

این وبلاگ متعلق به دختر ایرونی و پسر ایرونیه...

امیدواریم که خوشتون بیاد ونظر هم فراموش نشه...
****************
من هيچ نمی خواهم
تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

وجودت را می خواهم تا گرمای آغوشم باشد

خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد

دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد

و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد

آری تنها تو را می خواهم....


******************

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
نویسندگان
پسر ایرونی ودختر ایرونی
دختر ایرونی و پسر ایرونی
پیوندها
روياي کاغــــــــــــــــــــذي
قاصـــــــــــــــدک(پسر ايروني)
آقا مهــــــــــــــــــــدی
محمد مهنام
و آمديم كه عاشق شويم و در گذريم ...(آقا میثم)
مانـــــــــــــی
عشق را در پستوی خانه نهان با ید کرد
چشمهاي نمنــــــــاك(هانيه خانم)
رازهای نهفتــــه دلــم(آقامحسن)
فراموش شدنی نیستی!
جوک های بسیار جالب
آقا نوید.(n@vid)
رهــــــــــا
آقا جواد
من بی تو یعنی حسرت
در گذشت پر شتاب لحظه های سرد
sis sis(آقا بهادر)
باران عشق(يکتا خانم)
آرامــش کویر و آسمان بیکران
ديبـــاچـــــه(آقا بهــزاد)
ck
عاشقانه ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

UK Grand WINNER!!