![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:24 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 10:33 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:44 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
گاهی از دلتنگی به خاطرات فرار میکنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا زهر ان قدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت روز میلاد: همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه بیداد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن میترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
همۀ رویاهای من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
فقط یک لحظۀ کوتاه
نگاهم باش برو تا عمق چشمانم نه آن لحظه که خندانم نه آن لحظه که گریانم در آن دم که نگاهم با نگاهت حرفها دارد در آن شبهای پائیزی که باران بی امان ، بی وقفه میبارد فقط یک لحظۀ کوتاه دلم باش و برو تا اوج احساسم در آن شبهای بی مهتاب که دستانم مثال شاپرک بر یاسمن های گیسویت صمیمانه اوج میگیرند... فقط یک لحظۀ کوتاه نوازش باش برویان غنچۀ یاسی به باغ زرد این جانم.... فقط یک لحظۀ کوتاه... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
در این بی ستاره گیها بی ترانه نمیمانیم سایبانی از عطوفت نگاهت میسازیم ظهر داغ و سوزان این کویر را تنها اینگونه طاقتم هست... توعاشقی مومن و صمیمی من دلداده ای شیدا و پریشان و انتظار تنها دلیل بی ستاره گیها....
دوستت دارم ستاره پوش شبهایم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:57 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:43 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ، به خاطر توزنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت ، غرورت . تويی کهشدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشی .نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا نمی دونی ، اگهمی دونستی . . . . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:22 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
بعضي وقتها چشمام به قلبم حسادت مي كنن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط پسر ایرونی ودختر ایرونی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
خواب ديدم ديشب كه بازم اومدي به سراغم گل نازم احساس كردم يه پرنده من تو اوج پروازم از خدام بود ديگه هرگز چشمام به افتاب باز نشه حيف اين خواب قشنگم كه بخواد تموم بشه داشتن تو توبيداري واسه من ارزوي محاله اره تو رو داشتن از اين به بعد فقط توي خواب و خياله دلم تنگ اومده اما ندارم نشوني از تو نمي دونم كجايي تو زير اين سقف اسمون باز كاروان ب به مقصد صبح ميرسه اي خدا كاشكي اينن شب هرگز به انتها نرسه من ميمونم و حسرت خواب اي خدا من عاشقم مرا دربياب
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه دوستانی که به کلبه کوچک ما پا گذاشتند.
این وبلاگ متعلق به دختر ایرونی و پسر ایرونیه... امیدواریم که خوشتون بیاد ونظر هم فراموش نشه... **************** من هيچ نمی خواهم تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد وجودت را می خواهم تا گرمای آغوشم باشد خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد آری تنها تو را می خواهم.... ****************** |
| نویسندگان |
|
پسر ایرونی ودختر ایرونی دختر ایرونی و پسر ایرونی |
|
RSS
|